آسمان تیره فام را ستاره قطبی باش.
روح زخمی بیابان را قطرهای باران باش.
شِن لگدمال شده را کمی موج باش.
سنگهای ساییده شده به دست آب و باد را نگاه بیدریغ باش.
ریزش برگهای در زمستان و پاییز را بازتاب فامش باش. Read the rest of this entry »
آسمان تیره فام را ستاره قطبی باش.
روح زخمی بیابان را قطرهای باران باش.
شِن لگدمال شده را کمی موج باش.
سنگهای ساییده شده به دست آب و باد را نگاه بیدریغ باش.
ریزش برگهای در زمستان و پاییز را بازتاب فامش باش. Read the rest of this entry »
ساعت هشت: زندگی در شاهرگهای سیاه به جریان افتاده / در مجاز چندی پیش کاربران به جان هم افتاده.
کارمندان با اتوبوس و مترو بَر سر کار آمدند / کاربران با تلاش بسیار دیشب به خواب آمدند.
ازدحام مسافر کمبود اکسیژن در اسب آهنی / کودکی در بغل مادر در خواب است همی. Read the rest of this entry »
فاصله جغرافیایی میان پایتخت ایران و بریتانیا حدود چهار هزار و چهار صد کیلومتر است. به تازگی فیلمی با عنوان «بانوی آهنی» به کارگردانی خانم فیلیدا لوید بر مبنای فیلم نامهای از أبی مورگان تهیه شده است. این فیلم روایت گر اولین زنی است که در طی سالهای ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۰ به مدت یازده سال توانست بر صندلی صدارت پست نخست وزیری بریتانیا تکیه زند. در این فیلم زندگینامهای٬ جیم برودبنت نقش دنیس تاچر، همسر خانم مارگارت هیلدا تاچر و آنتونی هِد نقش ریچارد ادوارد جفری هو، عضو باسابقه و همیشگی کابینه نخست وزیر پیشین را بازی میکند. فیلم از طریق بازگشت به گذشته روایت میشود و ۱۷ روز منتهی به جنگ فالکلند در سال ۱۹۸۲ را به تصویر میکشد. درست در زمانی که کشور بریتانیا دچار بحران مالی بود، خانم تاچر به عنوان نخست وزیر از سوی حزب محافظه کار معرفی شد. این بحران مالی سبب گردید تا میزان تولید ناخالص داخلی این کشور در سال ۱۹۷۸ کمی کمتر از یک درصد باشد[۱]. خانم تاچر با اتخاذ سیاست پول محور توانست نرخ تورم را از هیجده درصد در سال ۱۹۸۰ میلادی به کمتر از چهار درصد در سال ۱۹۸۶ میلادی تقلیل دهد[۲]. سیاست مداری این بانو بر مبنای قانونمندی و ایجاد نظم بیشتر در کشور بود. در زمان نخست وزیری ایشان، پیشبرد فعالیتهای اقتصادی به شرکتهای خصوصی واگذار شد. با اتخاذ این سیاستهای اقتصادی در دهه ۸۰ میلادی کشور بریتانیا ضمن کاهش نرخ تورم، درآمد شهروندانش را نیز ارتقاء بخشد و این امر موجب مطرح شدن بیش از پیش بازار بورس بریتانیا در اروپا شد. در ادامه این روند خانم تاچر در ابتدای دههی ۹۰ میلادی٬ اخذ مالیات از اصناف و شهروندان بریتانیا را افزایش داد و این مسئله سبب بروز نارضایتی شدید مالیات دهندگان در آن زمان گردید. بسیاری سیاستهای اقتصادی این بانو را بر سبیل سیاستهای اقتصادی جیمز کالاهان، نخستوزیر اسبق عضو حزب کارگری بریتانیا میدانند که در خلال سالهای ۱۹۷۶ تا ۱۹۷۹ نخست وزیر این کشور بود. سیاست اقتصادی جیمز کالاهان نیز بر مبنای مکتب پولی میلتون فریدمن استوار بود. فریدمن باور داشت که محدودیت بر میزان عرضه پول تنها راه حل برای مهار تورم است. بسیاری بر این باور هستند که تفاوت خانم تاچر و آقای کالاهان در نگاه ایدئولوژیک این بانو به تئوری فریدمن بود. نگاه ایدئولوژیک خانم تاچر نسبت به اقتصاد آزاد، لیبرالیسم، فردگرایی و خصومت با هرگونه تئوری جمعگرایانه منجر شد تا مجموع راهبردهای ایشان در سیاست، اقتصاد و فرهنگ بعدها به «تاچریسم» شهرت یابد[۳]. Read the rest of this entry »

یک بشرم از جنس دی ان ای، مولکول، اتم و ذرات بنیادی. اندکی انسانم و کمی هم آدم. در دنیای خیال بسان عقابم و در عالم واقع محبوس در میان سنگ خارای جامعه، فرهنگ، باورها. کلامم رو به نا امیدی نیست، امیدوار. در عالم خیال سودا بر سر میزنم. افقی روشن، کمی بارانی، آبی، بسان موجی پرتلاطم میمانم. تفاوت ژرف میان احساس و اندیشهام نیست. برای پرداخت سنگواره وجودم استادان متبحر عرق ریختهاند. در زمانش پر احساس، آوازم، شبنم دم صبح طلوعم. منطق مرا احاطه کرده و احساس در آن میجوشد و باد کلام آن را سرد میسازد مانند آذرینلایه. عاشق گل و خاکم و آفتاب. رویش ناگزیر هرزه را پذیرفتهام. سایه سهمگین درختان تناور مانع رشد است، اما بیشک سایه آن در اوج آفتاب شیرین است. دوست دارم در دل کویر هم جوانه بزنم. دیر بازی است شبها را به یاد ستارهها صبح میکنم. راه شیری یا دوغی فرقی ندارد، بیشک محصول چرخش روزگار و طبیعت هستم. با غار غار کلاغها چشم باز میکنم و با لالایی زوزه گرگان خفتهام. آینه را دوست دارم لیکن در آب؛ در برابر سکونش سنگ ریزهای هستم. به تنهایی غارنشینم اما در جمع به بلندی لمس ابرها هستیم. آری بشرم. Read the rest of this entry »
نگارنده قصد قصه گویی در ظهر جمعه را ندارد. این نوشتار قصد بازگویی داستان لوبیای سحر آمیز را هم ندارد! اما دو سال پیش در چنین روزهایی صحبت از امری غیر از سیاست در شبکههای اجتماعی به نوعی مذموم بود و رنگ و بوی عدم درک شرایط اجتماعی جامعه میداد. هم وطن یادم هست که در آن روزها اگر کسی صحبت از فرهنگ و فرهنگ سازی میکرد و یا آهنگ شاد شیش و هشتی به اشتراک میگذاشت، چگونه برچسب میخورد. حتی نقد دین هم در شرایطی ممکن نبود و تئوری توهم ما ندای نفوذی سر میداد. به راحتی هرچه تمامتر یاران حسین طائب در شبکههای اجتماعی شناسایی میشدند!همه چیز رنگ و بوی سیاسی داشت.
بی تعارف و بی پرده و صریح بگویم، غالباً کار سیاسی ما به رغم اینکه برخی از افراد معترض نیز با عاشورا و هیئت و … مخالف بودند؛ هیئتی و حسینی برگزار میشد. تعجب نکنید شاید شمای نوعی از اسلام روی گردان شده باشید٬ اما فرهنگ به جای مانده از آن هنوز درون سلولهای خاکستری مغز شما برجای مانده است. فرهنگ هیئت، کار یک شبه کردن، کار جهاد گونه و خلق الساعه، … مردم عامی به آن کار دقیقه نودی هم میگویند.